واژه جو

تشرزدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تشر زدن . [ ت َ ش َ زَ دَ ] (مص مرکب ) توپیدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). عتاب کردن . پرخاش کردن . و رجوع به تشر شود.

فرهنگ طیفی واژه‌دان

دادزدن، توپیدن، نعره زدن، دادوبیداد کردن، عربده کشیدن، تندی کردن، ازکوره دررفتن، آزردن، احترام نگذاشتن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی تشرزدن | واژه جو