واژه جو

تشجن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تشجن . [ ت َ ش َج ْ ج ُ ] (ع مص ) به یاد آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ بهم درشدن درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بهم درآمدن و در یکدیگر شدن شاخه های درخت . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ غمگین شدن بر کسی . (از متن اللغة). اندوهگین شدن . (از المنجد). ◄ تحرک . (متن اللغة) (المنجد).

معنی تشجن | واژه جو