واژه جو

تسکین کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تسکین کردن . [ ت َ کی ک َ دَ ] (مص مرکب ) آرام کردن و از حالت هیجان چیزی را انداختن . (ناظم الاطباء) : بزن نشتر ز چشم مست بر شریان تاک دل به این شربت مگر تسکین توان کردن تب ما را. خان واضح (از آنندراج ).

معنی تسکین کردن | واژه جو