واژه جو

تسفسط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تسفسط. [ ت َ س َ س ُ ] (ع مص ) سفسطة. سوفسطایی شدن : این تسفسط نیست تقلیب خداست می نماید که حقیقتها کجاست . مولوی . پس تسفسط آمد این دعوی جبر لاجرم بدتر بود زین هر دو گبر. مولوی . و رجوع به سفسطه و سوفسطایی شود.

معنی تسفسط | واژه جو