واژه جو

تساکر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تساکر. [ ت َ ک ُ ] (ع مص ) مستی نمودن بی مستی . (زوزنی ). مستی نمودن . (دهار). خود را مست وانمودن بغیر مستی و نشاءة. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مستی نمودن از خود بی مستی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). مستی نمودن . (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ استعمال سکر. (از اقرب الموارد) (از المنجد).

معنی تساکر | واژه جو