واژه جو

ترگوی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ترگوی . [ ت َ ] (نف مرکب ) شیرین بیان . شیرین سخن . رطب اللسان : شاعر ترگوی شدم لاجرم تری شعرم به جهان شد سمر. سوزنی . و رجوع به تر شود.

معنی ترگوی | واژه جو