ترقین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترقین . [ ت َ ] (ع مص ) خضاب کردن . (تاج المصادر بیهقی ). خضاب کردن ریش را به حنا یا زعفران . ◄ نزدیک با هم کردن سطور را. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ترقیم . ◄ رقم زدن و نوشتن . (از اقرب الموارد) (از المنجد): العلم درس و تلقین لا طرس و ترقین . (از اقرب الموارد). ترقیم . ◄ نقطه زدن خط را تا واضح گردد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد).ترقیم . ◄ آراستن و زینت دادن خط را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). زینت دادن و نیکو کردن کتاب را. (از اقرب الموارد) (از المنجد). آرایش دادن کتاب را. (آنندراج ). ◄ در افراد حساب سیاه کردن مواضع آن باشد تا توهم نشود که کجای خالی و سپید است تا در آن حساب واقع شود. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سیاه کردن موضعی و دفتر حساب تا گمان نشود که این جا را سفید گذاشته اند برای نوشتن حساب . (آنندراج ). سیاه کردن موضعی را بفرد حساب بخط زایده تا گمان نشود که اینجا را برای نوشتن سفید گذاشته اند. (غیاث اللغات ). ترقیم . (اقرب الموارد). ◄ باطل کردن عبارتی از دفتر حساب دیوانی . (برهان ) (ناظم الاطباء). صاحب نفایس الفنون گوید: خط کشیدن بر حساب نوشته تا ظاهر شود که آن نوشته در حساب آمده بود، بعد از آن گردانیده شد... (آنندراج ). ◄ (اِ) در حساب، نشان و علامتیست مر اهل دیوان خراج را که بر رقاع و توقیعات و در افراد حساب کنند تا گمان نباشد که جای سپید و خالی است که در آن حساب واقع شود.(منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) : مسند تست بحق بارز مجموع وجود وآن دگرها همه ترقین عدم را تفضیل . انوری (از شرفنامه ٔ منیری ). ور قلم در جهان کشد قهرش بارز کون را دهد ترقین . انوری . کرده ترجیع حشو اشعارت بارز صیت دیگران ترقین . انوری . بر اهل عقل چو کردند عرض دفتر تو بنور بارز اعداد تو مگر ترقین . محمد عوفی صاحب لباب . گر کند آن زلف مشکین بارز مجموع حسن صفحه ٔ ارژنگ را در حشو ترقین آورد. کمال اسماعیل (از شرفنامه ٔ منیری ). و بر بارزروایات سلف که سربسر سهو بوده ترقین می نهاد. (جهانگشای جوینی ). منم ز جمع محبان تو فذلک و تو کشیده بر سر من بی سبب خط ترقین . ابن یمین . رای او چون بارز مجموع انوارآمده ست خط ترقین بهر آن بر روی ماه انور است . ابن یمین . دفتر فضل ترا تیر است یک ترقین طراز مجلس عیش ترا ناهید یک رامش گزین . مفید بلخی (از آنندراج ). ◄ (اِ) به لغت نبطی، خطی است که محرِّران در بعضی محل میان دو حرف بی مد کشند. (برهان ) (ناظم الاطباء). خطی که محرِّران در بعضی محل میان دو حرف دراز کشند، و این لغت نبطی است . (شرفنامه ٔ منیری ).