ترفیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) بالا بردن، برکشیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) بالا بردن، برکشیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترفیع. [ ت َ ] (ع مص ) برداشتن چیزی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دور شدن و دور نمودن، یقال : رفعهم ؛ ای باعدهم فی الحرب . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ مختلف دویدن خر، یقال : رفع الحمار؛ اذا عدا عدواً بعضه ارفع من بعض . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نیک راندن شتر را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ شکایت بردن پیش حاکم و نزدیک آن شدن با خصم : رفعه الی الحاکم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِ) در تداول امروز رتبه و درجه ٔ بالاتری که به کارمندان کشوری و لشکری دهند. ج، ترفیعات .
فرهنگ طیفی واژهدان
بالا بردن، نصب ارتقا، ترقی، تعالی، عروج کوهنوردی، صعود اعتلا
واژگان فارسی سره واژهدان
فرازش، پایه دادن، برکشیدن، بالابری، بالا بردن