ترعة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ عِ) [ ع. ترعة ]<BR>۱- کانال، آبراه بزرگ و عمیقی که بین دو دریا برای عبور کشتیها ساخته شود.<BR>۲- در.<BR>۳- دهانة حوض یا استخر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ عِ) [ ع. ترعه ] ۱- کانال، آبراه بزرگ و عمیقی که بین دو دریا برای عبور کشتیها ساخته شود. ۲- در. ۳- دهانه حوض یا استخر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترعة. [ ت ُ ع َ ] (ع اِ) به سریانی بمعنی در. (از المعرب جوالیقی ). از الفاظ دخیل است . (نشوء اللغة ص ٩١). در. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). باب . (ناظم الاطباء): فتح ترعة الدار؛ ای بابها. (اقرب الموارد) (از المنجد). قال رسول اﷲ (ص ) : بین بیتی و منبری روضة من ریاض الجنة و منبری علی ترعة من ترع الجنة، قیل له (ص ) و ما الترعة، قال الباب . ج، تُرَع . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به نشوء اللغه ص ١٢٣ شود. ◄ روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).صورت . (ناظم الاطباء). ◄ آبشخور. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) . ◄ راه گذر آب سوی نشیب . (دهار). دهانه ٔ حوض و استخر و دهانه ٔ جوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گشادن گاه آب به حوض یا زمین یا جدول از نهر. (از اقرب الموارد). مسیل آب بباغ . (از المنجد). ◄ نهرعمیق و مصنوعی که بین دو نهر یا بین دو دریا یا بین دو آب قرار داده باشند. (از المنجد) (از فرهنگ نظام ). نهر عمیق و نسبةً وسیعی که میان دو دریا و یا میان دو رود قرار دهند تا کشتی های کوچک و بزرگ از آن بگذرند، مانند ترعه ٔ سوئز بین بحرالروم و دریای احمر ویا ترعه ٔ شاهی که معروفترین ترعه هایی بود که میان دجله و فرات احداث کرده بودند. رجوع به ترعه و کانال شود. ◄ پایه های منبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). پایه ٔ منبر. (ناظم الاطباء). پلکان منبر. (از تاج العروس ). ◄ پایه ٔ نردبان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مرغزار در زمین بلند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
ترعة. [ ت ُ ع َ ] (اِخ ) دهی است بشام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). نصر گوید: موضعی است به شام، بعضی روات بدان منسوبند. (معجم البلدان ).
ترعة. [ ت ُ ع َ ] (اِخ ) دهی است به صعید اعلی که صبر از آنجا آرند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ترعة عامر. (معجم البلدان ). رجوع به ترعه ٔ عامر شود.