ترصیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- منظم گردانیدن.<BR>۲- استوار شدن، محکم شدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- منظم گردانیدن. ۲- استوار شدن، محکم شدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترصیف . [ ت َ ] (ع مص ) مبالغه ٔ رصف . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بخوبی بهم ملصق کردن سنگها را در سنگفرش . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح علم خط)آن است که نسبت هر حرفی را با حرف دیگر در وضع رعایت کنند. (نفایس الفنون ). ◄ بستن پی نازک به اطراف سر تیر. (ناظم الاطباء). رجوع به رصف شود.