ترشک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ شَ) (اِ.) گیاهی مانند شبدر با گلهای زرد یا سرخ.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ شَ) (اِ.) گیاهی مانند شبدر با گلهای زرد یا سرخ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترشک . [ ت ُ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سوسن که در بخش ایزه ٔ شهرستان اهواز و در ٤٢هزارگزی شمال خاوری ایزه قرار دارد. کوهستانی و گرمسیر است و ٢٤٠ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
ترشک . [ ت ُ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کوهپایه ٔ بخش نوبران که در شهرستان ساوه و ٣٢هزارگزی شمال خاوری نوبران و ١٨هزارگزی راه عمومی قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ٢٣٧ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول آنجا غلات و بنشن و بادام و شغل اهالی زراعت و گله داری و بافتن قالیچه و جاجیم است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١).
ترشک . [ ت ُ ش َ ] (اِ) پرنده ای سبزرنگ . (برهان ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ برگ گیاهی است ترش مزه . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). و آنرا ترش گیاه نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج ). گیاهی که بتازی حماض گویند. (ناظم الاطباء). قسمی سبزی صحرایی بهاره ٔ خوردنی با طعمی نزدیک به ترش که در آشها کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ترشه (از ترش )، طبری تِرْشَه . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ترشک، رومکس، از انواع تیره ٔ ترشکها که بحالت خودرو در نقاط مرطوب بسیار دیده میشود وبرگهای آن دارای اکسالات دو کلسیم زیاد است . انواع دیگر تیره ٔ ترشکها عبارتند از گندم سیاه و ریوند. و رجوع به گیاه شناسی گل گلاب ص ٢٧٢ و ٢٧٣ شود : بسا حاجی که خود را زاشتر انداخت که تلخک را ز ترشک بازنشناخت . نظامی .