واژه جو

ترشرویی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ترشرویی کردن . [ ت ُ / ت ُ رُ رو ک َ دَ ] (مص مرکب ) بدخلقی کردن .درهم کشیدگی روی نمودن . تعبیس . لبها و ابروان در هم کشیدن، چندانکه صورت خشن و هولناک گردد : یکی چون ترشی آن غوره خوردی چو غوره زآن ترشرویی نکردی . نظامی . ز شورش کردن آن تلخ گفتار ترشرویی نکردم هیچ در کار. نظامی . با شراب تازه زاهد ترشرویی می کند کو جوانمردی که سازد کار این بی پیر را. صائب .

معنی ترشرویی کردن | واژه جو