ترشاب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترشاب . [ ت ُ / ت ُ رُ ] (اِ) بمعنی مرکبات است که عبارت از نارنج و ترنج و نارنگی و پرتقال و بالنگ و توسرخ و سلطان المرکبات و لیموی ترش و لیموی شیرین و لیموی عمانی و فتاوی و دارابی و امثال آنها باشد. و این کلمه ٔ فارسی در هندوستان معمول و گاه ترشه گویند و همین معنی اراده کنند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
ترشاب . [ ت ُ ](اِخ ) دهی است از دهستان بریاجی که در بخش سردشت شهرستان مهاباد و ٤هزارگزی جنوب سردشت و ٣هزارگزی شوسه ٔ سردشت به مهاباد قرار دارد. کوهستانی و جنگلی و معتدل است و ٧٨ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ سردشت و محصول آنجا غلات و توتون و مازوج و کتیراست . شغل اهالی زراعت و گله داری است . صنایع دستی جاجیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).
ترشاب . [ ت ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان گلچرات است که در بخش پلدشت شهرستان ماکو و ٣٩هزارگزی جنوب خاوری پلدشت و پانصد گزی شمال راه ارابه رو نازیک قرار دارد. دامنه ای معتدل است و ٥٥ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و پنبه است . شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی جاجیم بافی است . این قریه آب معدنی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٤).