ترش رخساره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترش رخساره . [ ت ُ / ت ُ رُ رُ رَ / رِ ] (ص مرکب ) ترشرو. (مجموعه ٔ مترادفات ). ترشروی : ملک را بود زنگی پاسبانی ترش رخساره ای کج مج زبانی . امیرخسرو (از آنندراج ). و رجوع به ترشرو و ترشروی شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ترش رخساره . [ ت ُ / ت ُ رُ رُ رَ / رِ ] (ص مرکب ) ترشرو. (مجموعه ٔ مترادفات ). ترشروی : ملک را بود زنگی پاسبانی ترش رخساره ای کج مج زبانی . امیرخسرو (از آنندراج ). و رجوع به ترشرو و ترشروی شود.