واژه جو

تدبیرکردن

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

نقشه ریختن، اثر داشتن، تأثیر داشتن، به‌دام انداختن توطئه کردن، نقشه کشیدن، دسیسه کردن (چیدن)، پاپوش برای دیگری دوختن، تحریک کردن چاره‌اندیشی کردن، یافتن

معنی تدبیرکردن | واژه جو