تخمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تُ) (ص.)<BR>۱- ویژگی حیوانی که از نژاد بهتر است و برای تولید مثل از آن استفاده میشود.<BR>۲- ویژگی گیاهی مناسب برای گرفتن تخم به منظور استفاده در کاشت بعدی (کشاورزی).<BR>۳- (عا.) به درد نخور، ساختگی، بی فایده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تُ) (ص.) ۱- ویژگی حیوانی که از نژاد بهتر است و برای تولید مثل از آن استفاده میشود. ۲- ویژگی گیاهی مناسب برای گرفتن تخم به منظور استفاده در کاشت بعدی (کشاورزی). ۳- (عا.) به درد نخور، ساختگی، بی فایده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخمی . [ ت ُ ] (ص نسبی ) که تخم گذارد: مرغ تخمی . ◄ که برای کاشتن تخمهایش گذارند تا سخت درشت و رسیده شود: خیار تخمی . بادنجان تخمی . کدوی تخمی . ◄ که برای فحل دادن به ماده نگاه دارند. که از او ماده آبستن کنند. مقابل اخته : اسب تخمی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).