تخم لق شکستن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(تُ مِ لَ. ش ِ کَ تَ) (مص ل.) فرصت دادن، رو دادن، خشت کج نهادن.<br>واژه قبلی: تخم جنواژه بعدی: تخم مرغ