تخلیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن.<BR>۲- (اِمص.) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) کسی را جانشین خود قرار دادن.
(~.) [ ع. ] ۱- (مص م.) سپس انداختن کسی را، واپس هشتن، باز پس گذاشتن. ۲- (اِمص.) بازپس گذاری، ج. تخلیفات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخلیف . [ ت َ ] (ع مص ) واپس گذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بازپس گذاشتن . (دهار). سپس انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (المنجد). حدیث : حتی ان الطائر لیمر بجنباتهم فمایخلفهم ؛ ای یتقدم علیهم و یترکهم وراءَه . (اقرب الموارد). ◄ گذاشتن اثقال را پس پشت . (منتهی الارب ). گذاشتن بارهای خود را پس پشت . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ یک خِلْف ببستن . (تاج المصادر بیهقی ). بستن یک سر پستان ناقه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ خلیفه گردانیدن کسی را بجای خود. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). خلیفه گردانیدن کسی را. (آنندراج ) (اقرب الموارد) (المنجد).