تخلیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ یِ) [ ع. تخلیة ] (مص م.)<BR>۱- تهی کردن، خالی کردن.<BR>۲- خارج کردن چیزی یا کسی از جایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ یِ) [ ع. تخلیه ] (مص م.) ۱- تهی کردن، خالی کردن. ۲- خارج کردن چیزی یا کسی از جایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخلیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) گذاشتن کار را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ دست بداشتن و راه وادادن . (تاج المصادر بیهقی ). رها کردن . (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). رها کردن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رها کردن اسیر. (از اقرب الموارد) (از المنجد). ◄ فرید و وحید قراردادن چیزی را. ◄ ترک کردن کسی و متعرض وی نشدن . ◄ تخلیه ٔ فروشنده بین مشتری و جنس را؛ یعنی تسلیم کردن جنس به او. ◄ ترک کردن کسی، دو تن را که با یکدیگرند. خلی بینهما؛ ترکهما مجتمعین . (اقرب الموارد) (المنجد): و خلینا بین الشیخین . (حریری، از اقرب الموارد). ◄ خالی کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). ◄ فارغ شدن و خالی شدن از کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ تخلیه ٔ مکان ؛ گذشتن از آن .(اقرب الموارد) (المنجد). ◄ تخلیه ٔ شکم ؛کار کردن شکم و خالی شدن و تهی گشتن آن . (ناظم الاطباء). ◄ مردن . (اقرب الموارد) (المنجد).
مترادف و متضاد واژهدان
تهی ساختن، خالی کردن تهیسازی تهی، خالی اخراج، پاکسازی خالیسازی
فرهنگ طیفی واژهدان
ریزش، پاش، تراوش، بروز، تظاهر، فوران، قلیان، ظهور زهکشی عقبنشینی، خروج
واژگان فارسی سره واژهدان
تهی کردن، تهی سازی، بیرون ریختن