واژه جو

تخت گذاشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تخت گذاشتن . [ ت َ گ ُ ت َ ] (مص مرکب ) مردن . درگذشتن . سقوط کردن از سلطنت : جوزا گریست خون که عطاردببست نطق عنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت . خاقانی .

معنی تخت گذاشتن | واژه جو