تخاصم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ صُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم جنگیدن، پیکار کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ صُ) [ ع. ] (مص ل.) با هم جنگیدن، پیکار کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تخاصم . [ ت َ ص ُ ] (ع مص ) خصومت کردن . (زوزنی ). با یکدیگر خصومت کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ).تجادل و تنازع . (قطر المحیط) (اقرب الموارد) : اِن ّ ذلک لحق تخاصم ُ اهل النار. (قرآن ٦٤/٣٨).
مترادف و متضاد واژهدان
تعرض، جنگ، دشمنی، ستیز، عداوت، عناد باهم جنگیدن، باهم عداوت ورزیدن، باهم دشمن شدن (متضاد: دوستی)