تحسین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- آفرین گفتن.<BR>۲- نیکو کردن، به نیکی نسبت دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- آفرین گفتن. ۲- نیکو کردن، به نیکی نسبت دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحسین . [ ت َ ] (ع اِ) ج، تحاسین . نیکویی . (از قطر المحیط)(اقرب الموارد). نیکویی و زیبائی . (ناظم الاطباء).
تحسین . [ ت َ ] (اِخ ) نام وی عبدالعظیم و از شعرای لاهور و از شاگردان شاه فقیراﷲ آفرین بوده . از اوست : تحسین، بهار آن گل خورشیدرو ببین تا وانشد نقاب رخ او سحر نشد. (از صبح گلشن ).
تحسین . [ ت َ ] (اِخ ) پانی پتی حافظ قرآن قاضی عبدالرحمن و از اولاد قاضی ثنأاﷲ پانی پتی بود. وی در شاه جهان آبادهند به تحصیل پرداخت و مردی درستکار و پاکدامن بود و شاعری را نزد اسداﷲخان غالب دهلوی آموخت و در سال ١٢٩٤ هَ . ق . به بیماری ذات الریه درگذشت . از اوست : مزاج دهر چنان گرم شد به کینه ٔ ما که سوخت باده ز گرمی در آبگینه ٔ ما ز خشکی ره صحرا به تشنگی مردیم به موج ریگ روان غرق شد سفینه ٔ ما. (از صبح گلشن ).
مترادف و متضاد واژهدان
آفرینخوانی، تعریف، تمجید، ثنا، ستایش، مدح، مدیحه آفرین، مرحبا اعجاب آفرین گفتن ستایش کردن، ستودن نیک شمردن (متضاد: تنقید، انتقاد، تفبیح)
فرهنگ طیفی واژهدان
آفرین، استقبال، اقبال، پسند، رضایت (خرسندی)، موافقت، تأیید، تصویب، ترجیح، ستایش تقدیر، قدرشناسی، اکرام، حقشناسی اعجاب، شگفت، احترام پذیرفتن، پذیرش، تصدیق تجویز، اجازه اعطای سردوشی، ارتقای رتبه پرستش
واژگان فارسی سره واژهدان
نکوداشت، شاباش، ستودن، ستایش کردن، ستایش، آفرین گفتن، آفرین باد