تحدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.)<BR>۱- برای چیزی حد و مرز تعیین کردن.<BR>۲- تیز کردن کارد و مانند آن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) ۱- برای چیزی حد و مرز تعیین کردن. ۲- تیز کردن کارد و مانند آن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تحدید. [ ت َ ] (ع مص ) حد چیزی پدید کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ). تحدید خانه و زمین ؛حدود آنرا تعیین کردن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). حدهای چیزی پدید کردن . (زوزنی ) : چو در تحدید جنبش را همی فعل و مکان گویی و یا گردید از حالی به حالی دون یا والا. ناصرخسرو. ◄ تیز کردن کارد را بسنگ یا بسوهان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). تیز کردن کارد. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). تیز کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (فرهنگ نظام ). ◄ قصد کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ تیز نگریستن بر کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ تحدید فلان بر کسی ؛ غضب کردن بر وی . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). ◄ به دیر برآمدن زراعت بجهت درنگی باران . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).
مترادف و متضاد واژهدان
افراز، کرانبندی، محدود، محصور، مفروز تعیینحدود کردن تیز کردن
فرهنگ طیفی واژهدان
محدود کردن، منع، جلوگیری، نهی، قدغن، ممنوعیت، ممانعت افراز، کران بندی، محدودکردن، محصور کردن، احاطه مضایقه، تضییق، قیدوبند، انحصار، بیرون گذاشتن سرکوب، فرونشانی، اختناق، استبداد، حکومت نظامی، منع رفتوآمد، سختگیری، اجبار بایکوت، تحریم، تحریم اقتصادی حبس، بازداشت چیز محدودکننده، مهارکننده، بوروکراسی، قید، افسار، کمند، وسائل بازداشت، بازداشت