واژه جو

تجزیت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تجزیت . [ ت َ ی َ ] (ع مص ) تجزیه : هیچ صاحب حزم و صافی عزم، بتفرقت ارواح و تجزیت ابدان و اشباح راضی نشود و با خصم جان بجان بکوشد. (سندبادنامه چ احمد آتش ص ٣٢٤). رجوع به تجزیه شود.

معنی تجزیت | واژه جو