واژه جو

تان

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(اِ.) دهان، فم.

(اِ.) تار؛ مق. بود. رشته‌ای چند که جولاهگان از پهنای کار زیاد آورند و آن را نبافند.

معنی تان | واژه جو