تاریخی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع - فا. ] (ص نسب.)<BR>۱- قدیمی، بسیار قدیمی.<BR>۲- سزاوار ثبت شدن در تاریخ.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع - فا. ] (ص نسب.) ۱- قدیمی، بسیار قدیمی. ۲- سزاوار ثبت شدن در تاریخ.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تاریخی . (اِخ ) محمدبن عبدالملک، مکنی به ابوبکر. یاقوت در معجم الادبا آرد: چنین دانم که وی نخستین کسی است که در اخبار ادبا کتاب نوشت . (معجم الادبا چ مارگلیوث ج ١ ص ٤٣). سمعانی در الانساب آرد: ابوبکر محمدبن عبدالملک تاریخی اهل بغداد و از حسن بن محمد زعفرانی و احمدبن منصور رماوی و عبداﷲبن شبیب بصری و ابوبکربن ابی خیثمه و عباس بن محمد دوری و عبدبن سعد... و غیرهم حدیث کند، مردی فاضل و ادیب و نیکواخبار و ملیح الروایه بود، از وی ابوطاهر محمدبن احمد قاضی ذهلی روایت کند. وی از آن رو بتاریخی ملقب شده است که بدین فن و جمع آن اهتمامی فراوان داشت . (الانساب سمعانی ص ١٠٢). رجوع به معجم الادبا چ مارگلیوث ج ١ ص ٢٢ و ٢٥ و ج ٦ ص ٨٥ و ٨٦ و ابوبکر محمدبن عبدالملک ... در همین لغت نامه شود.
تاریخی . (ص نسبی ) آنچه قابل ذکر در تاریخ باشد. قابل ضبط تاریخ . رجوع به تاریخی شدن و تاریخ شدن شود. ◄ هر چیز منسوب به تاریخ .
مترادف و متضاد واژهدان
قدیمی، کهن، باستانی مربوط به تاریخ مهم، بااهمیت به یاد ماندنی، فراموشناشدنی، خاطرهانگیز تاریخنگار، تاریخنویس، مورخ تاریخدان
واژگان فارسی سره واژهدان
باستانی