واژه جو

تاردان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تاردان . (اِ مرکب ) ظرفی که در آن برای طنبور و سه تار، تارها نگاه دارند تا عندالحاجة بکار آید. (غیاث اللغات ). ظرفی که در آن تارهای ساز نگه دارند. (آنندراج ) : ازبهر ساز عشرت او می نهد قضا تار دوائر فلکی را به تاردان . ملا طغرا (ازآنندراج ).

معنی تاردان | واژه جو