واژه جو

تارجه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تارجه . [ رُ ج َ ](اِخ ) طُرّاز. شهری است به اسپانیا (غرناطه ) (ایالت مالقه ) که ٥٠٠٠ تن سکنه و باغهای انگور بسیار نیکو دارد. تجارت آنجا مشروبات الکلی و میوه است و کارخانه های پارچه بافی دارد.

معنی تارجه | واژه جو