واژه جو

تاخت آوردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تاخت آوردن . [ وَ دَ ] (مص مرکب ) حمله کردن . هجوم کردن : ثُنیان، موضعی که در آنجا غمّان و تغلب و ذبیان و غیرهم بر بنی عذره تاخت آوردند و ظفر نصیب بنی عذره گردید. (منتهی الارب ). ◄ مؤاخذه و عتاب سخت کردن، چنانکه تاخت آوردن به کسی بمعنی سخت اعتراض کردن و ایراد کردن به اوست . رجوع به تاخت و تاختن شود.

معنی تاخت آوردن | واژه جو