واژه جو

تاجگاه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تاجگاه . (اِ مرکب ) آن موضع که در آن تاجها را نگاه دارند. (آنندراج ). نظیر؛ تخت گاه . تخت . سریر. جای جلوس پادشاه : بسر خیلی فتنه بر بست موی سوی تاجگاه تو آورد روی . نظامی . همایون کن تاج و گاه و سریر فرود آمد از تاجگاه و سریر. نظامی . بتربت سپردند از تاجگاه نه جای نشست است آماجگاه . سعدی (بوستان ). رجوع به تاجگه شود.

معنی تاجگاه | واژه جو