واژه جو

تابداری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تابداری . (حامص مرکب ) تاب داشتن . ◄ (اِ مرکب ) کرباس تُنک که برای قاب دستمال و صافی بکار برند، پارچه ٔ تنک که بدان مایعات یا چیزهای نرم کوفته را پالایند. قسمی پارچه با چشمه های فراخ . کرباس فراخ چشمه . پارچه ٔ شل بافته که بیشتر برای خشک کردن ظروف تر بکار برند. کرباس شُلاته برای قاب دستمال و غیره، قسمی جامه ٔ سست بافته .

معنی تابداری | واژه جو