واژه جو

تابانیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(دَ) (مص م.) نک تاباندن.<br>

فرهنگ فارسی معین

(دَ) (مص م.) نک تاباندن.

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تابانیدن . [ دَ ] (مص ) تاب دادن . پیچ دادن . ◄ به تابش داشتن . به تافتن داشتن . ◄ گرم کردن تنور و غیره .

معنی تابانیدن | واژه جو