واژه جو

تاب دیده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تاب دیده . [دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) بریان . سوخته : پریشان شد چو مرغ تاب دیده که بود آن سهم را در خواب دیده . نظامی .

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی تاب دیده | واژه جو