تأنی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ أَ نِّ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- درنگ کردن.<BR>۲- سستی کردن، تأخیر کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ أَ نِّ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- درنگ کردن. ۲- سستی کردن، تأخیر کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تانی . (ع ص ) مقیم بجایی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ دهقان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، تُنّاء. (منتهی الارب ).
تانی . (ضمیر) (از تان + یای مجهول ) بهار در سبک شناسی آرد: در قزوین لهجه ای است که ضمایر متکلم معالغیر و جمع مخاطب و جمع مغایب را بشکل مان، تان، شان می آورند ولی در ادبیات ظاهراً بسیار نادر و شاذ است و بیشتر در نثر فارسی این ضمیر را در متکلم معالغیر و دوم شخص جمع بایاء مجهول ترکیب میکرده اند چون : کردمانی و کردتانی .و این مخصوص بلعمی است و کشف المحجوب و اسرارالتوحیدو تذکرةالاولیاء نیز آورده اند ولی در مقدمه ٔ شاهنامه و تاریخ سیستان و گردیزی و بیهقی نیست و در شعر نیزبنظر حقیر نرسیده است، اما بعید نیست که با همه ٔ ثقیلی که دارد باز هم در شعری آمده باشد، و نیز بعید نیست که در جمع مغایب ماضی نیز این صیغه ساخته شده باشد و کردشانی نیز آمده باشد ولی بنظر حقیر نرسیده است . (سبک شناسی ج ١ ص ٣٤٨). و در حاشیه ٔ همین صفحه افزاید: رک . مقدمه ٔ ج ٢ تدکرةالاولیاء چ لیدن ص (کا). آقای قزوینی در این مقدمه در حاشیه گویند که جناب پروفسور ادوارد براون نوشته بود که بجای کردیمی و کردیدی و کردندی، کردمانی، کردتانی و کردشانی استعمال می کنند [یعنی تذکرةالاولیاء]، بنده کردتانی و کردشانی پیدا نکردم و احتمال میدهم در جلد دوم پیدا شود - انتهی . و این حقیر مؤلف کتاب [کتاب سبک شناسی ] جلد دوم را نیز مطالعه کردم و «کردشانی » نیافتم -انتهی . و رجوع بمقدمه ٔچهارمقاله چ معین ص شصت ونه حاشیه و متن آن ص ١٢٦ شود: بایستی چون شما را ناپارسایی او معلوم شد غوغا نکردتانی . (اسکندرنامه ٔ نسخه ٔ سعید نفیسی ).
مترادف و متضاد واژهدان
آهستگی، ایست، تاخیر، تمجمج، درنگ، طمانینه، کندی، مکث آهسته، کند، یواش آهستگی تاخیر سستی درنگ کردن، تاخیر کردن، سستی کردن
واژگان فارسی سره واژهدان
درنگ کردن، درنگ، آهستگی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی