واژه جو

بیناسک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بیناسک . (اِ) بیناس . پیناسک .دریچه ٔ خانه . (از برهان ). پیناس . (جهانگیری ) (ناظم الاطباء). پینسک . بیناسگ . دریچه . (شرفنامه ٔ منیری ).

معنی بیناسک | واژه جو