بین
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ یا بِ) [ ع. ] (مص.) جدایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ یا بِ) [ ع. ] (مص.) جدایی.
(بِ) [ ع. ] (اِ.) میان، فاصله میان دو چیز.
(بَ یِّ) [ ع. ] (ص.) هویدا، واضح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بین . [ ب ِ ] (اِخ ) الگزاندر. فیلسوف اسکاتلندی (١٨١٨ - ١٩٠٣م .) که در پی ریزی روانشناسی جدید سهم بسزائی دارد. وی جنبه ٔ مابعدالطبیعه ٔ روانشناسی را حذف کرد و به جنبه ٔ فیزیولوژیائی آن پرداخت . وی در دانشگاه ابردین سالها مطالعه و تدریس کرد. (دائرة المعارف فارسی ).
بین . (اِخ ) موضعی است و نهریست میان بغداد و میان دما. (منتهی الارب ).
بین . [ ب َ ] (ع مص ) جدا شدن و پیوستن (از لغات اضداد است ): و بانوا بیناً و بینونة؛ جدا شدند. و بان الشی ٔ بیناً و بیوناً و بینونة؛ از هم جدا شد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). جدا شدن از کسی و بوسیله ٔ «عن » متعدی گردد. (از اقرب الموارد). جدا شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). ◄ جدا گردیدن زن از مرد بطلاق : بانت المراة عن الرجل ؛ جدا گردید زن از مرد بطلاق . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). ◄ متفرق شدن قوم . (از اقرب الموارد). ◄ افزون آمدن کسی در فضل . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ کدخدا شدن (از لغات اضداد است ): بانت هی ؛ یعنی کدخدا شد (آن زن ). (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
میان (متضاد: ابتدا، انتها) مرکز، وسط (متضاد: آغاز، انتها) اثنا فاصله
فرهنگ طیفی واژهدان
درمیان، وسط، مابین دراثنای، درضمن، درخلال، درحالیکه
واژگان فارسی سره واژهدان
میانه، میان، جدایی