بیمارگون
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بیمارگون . (ص مرکب ) بیمارسان . بیمارگونه . بیمارون . به رنگ بیمار. (آنندراج ).کسی که بواسطه ٔ ناخوشی رنگش برگشته باشد. (ناظم الاطباء). همانند بیماران در زردی رخسار و لاغری اندام . ♦ بیمارگون شدن ؛ همانند بیماران گشتن در زردی و لاغری اندام : چو بیمارگون شد ز غم چشم نرگس مر او را همی لاله تیمار دارد. ناصرخسرو.