واژه جو

بی فغان

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بی فغان . [ ف َ ] (ص مرکب ) (از: بی + فغان ) بی افغان . ◄ سخت عمیق . (یادداشت مؤلف ). که افغان کس را در آن کس نشنود. که افغان کس به کس نرسد : زیرا که بر این راه تاختن تان بس ژرف یکی چاه بی فغان است . ناصرخسرو. رجوع به بی داد، بی فریاد و فغان شود.

معنی بی فغان | واژه جو