واژه جو

بی غرضی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بی غرضی . [ غ َ رَ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی بی غرض . بی طمعی . خلوص . صداقت . (ناظم الاطباء). ◄ عدالت . عدم دشمنی و قصد بد : صانع قادر دگر ز بی غرضی گنبد گردان زرنگار کند. ناصرخسرو.

فرهنگ املایی واژه‌دان

واژه ثبت‌شده در فرهنگ املایی

معنی بی غرضی | واژه جو