بی عرضه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ ض ِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) ناتوان، بی مصرف، بیکاره.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ ض ِ) [ فا - ع. ] (ص مر.) ناتوان، بی مصرف، بیکاره.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بی عرضه . [ ع ُ ض َ / ض ِ ] (ص مرکب ) (از: بی + عرضه ) (در تداول عوام و ظاهراً بغلط) (یادداشت مؤلف )، کسی که دارای بزرگی و بزرگ منشی نباشد. آدم بی مصرف بیکاره .آدم بی وجود که از وی کاری ساخته نباشد. بی تشخص . زبون . فرومایه . مقابل باعرضه . (از ناظم الاطباء). آدم ناقابل و بی مصرف . کسی که کارها را با بی لیاقتی انجام دهد. (فرهنگ عامیانه ٔ جمالزاده ). رجوع به عرضه شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیحال، بیصلاحیت، بیبخار، بیکفایت، بیلیاقت، نالایق (متضاد: باکفایت، لایق) تنبل، ناکارآمد، لش (متضاد: کارآ، کارآمد، باعرضه، عرضهمند)
واژگان فارسی سره واژهدان
چلمن، پخمه
پخمه، بیکاره، بیدست و پا
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی