بوذ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوذ. [ ب َ ] (ع مص )ستم کردن بر مردم . ◄ محتاج گشتن . ◄ فروتنی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
بوذ. (اِخ ) کوهی است به سراندیب که آدم علیه السلام بر وی هبوط کرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بعضی جبل نوذ را که بهند است و گویند آدم بدان جا هبوط کرده است، بوذ ضبط کرده اند. رجوع به راهون شود. (یادداشت بخط مؤلف ).