واژه جو

بود کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بود کردن . [ ک َدَ ] (مص مرکب ) سوخت را بود کردن ؛ مالیات معدوم قریه ای را به قراء دیگر بخشیدن . (یادداشت بخط مؤلف ).

معنی بود کردن | واژه جو