بوح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بوح . [ ب َ ] (ع مص ) ظاهر شدن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (آنندراج ). ◄ باح بسره، بوحاً و بؤوحاً و بؤوحةً؛ ظاهر کرد راز را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
بوح . (ع اِ) اصل . ◄ نره . ◄ فرج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ نفس . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (نشوءاللغة ص ٢٨). ◄ جماع . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ اختلاط. (منتهی الارب ). اختلاط کارها. المثل : ابنک بن بوحک یشرب من صبوحک . (ناظم الاطباء). ◄ ج ِ باحة. (منتهی الارب ). ◄ نام آفتاب و به این معنی بدون الف و لام است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). بدون الف و لام، از اسماء شمس است . (ناظم الاطباء). شمس . ذکا. بیضا. شارق . شرق . مهر. خورشید. حور. آفتاب . (یادداشت بخط مؤلف ). یوح . رجوع به یوح شود.