بو بردن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(بُ دَ) (مص م.) فهمیدن، پی به موضوعی سرُی بردن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطاستنباط کردن، اطلاع حاصل کردن، پی بردن، خبردار شدن، حس کردن، در یافتن، فهمیدن، متوجه شدن، مطلعشدن، ملتفت شدناحساس کردناستشمام کردنواژه قبلی: بوواژه بعدی: بو گرفتن