واژه جو

بهم پیوستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بهم پیوستن . [ ب ِ هََ پ َ / پ ِ وَ ت َ ] (مص مرکب ) با هم متصل شدن . ملحق شدن . بهم آمدن : ودیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل بهم پیوستند. (کلیله و دمنه ). هر دو شق بهم پیوست . (کلیله و دمنه ).

معنی بهم پیوستن | واژه جو