واژه جو

بهم شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بهم شدن . [ ب ِ هََ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) برابر شدن . مساوی شدن : بهم شود بزبان برْت لفظ با معنی اگرْت جان سخنگوی با خرد بهم است . ناصرخسرو. ♦ بهم بر شدن ؛ مخلوط شدن و آمیخته شدن . (ناظم الاطباء).

معنی بهم شدن | واژه جو