بهت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ یا بُ) [ ع. ] (مص ل.)<BR>۱- سرگشته ماندن، خیره شدن.<BR>۲- عاجز شدن، درمانده گشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ یا بُ) [ ع. ] (مص ل.) ۱- سرگشته ماندن، خیره شدن. ۲- عاجز شدن، درمانده گشتن.
(بُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- کذب، دروغ. ۲- افترا.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بهت . [ ب َ ] (هندی، اِ) این نام هندوی است و معنی او رفتن ستاره است به روزی . (التفهیم ). لفظ هندی است و نزد منجمان حرکت کوکبی بود در زمان معین مثل ده روز یا پنج روزیا کمتر یا بیشتر. چون مطلق گویند مراد مقدار حرکت او بود در یک شبانه روز. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
بهت . [ ب َ ] (اِخ ) قومی از برهمنان و آنرا اهل اردو بهایت نیز گویند... و این لفظ هندی است . (از آنندراج ) (از غیاث ).
بهت . [ ب ُ ] (ع اِمص، اِ) دروغ . (منتهی الارب ). کذب و دروغ . (ناظم الاطباء). ◄ افترا. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ (ص، اِ) ج ِ بَهوت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تحیر، تعجب، حیرت، خیرگی، خیره، شگفتی، گیجی ماتزده حیرت کردن، خیره شدن، شگفت زده شدن، متحیر ماندن
واژگان فارسی سره واژهدان
گیجی، شگفت، خیره