واژه جو

بلوع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بلوع . [ ب َ ] (ص، اِ) بسیاربلعنده . ◄ شراب . ◄ اسم است دارویی را که بلعیده شود. (از ذیل اقرب الموارد). ◄ قدر بلوع ؛ دیگی فراخ شکم . (منتهی الارب ). دیگ وسیع که هرچه درآن ریزند فروخورد. (از ذیل اقرب الموارد از تاج ).

معنی بلوع | واژه جو