بلبال
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.) شدت اندوه و غم. وسوسه.<BR>۲- (اِمص.) برانگیختگی، تحریک - کردگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] ۱- (اِ.) شدت اندوه و غم. وسوسه. ۲- (اِمص.) برانگیختگی، تحریک - کردگی.
(بِ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) سخت اندوهگین ش دن. ۲- وسوسه ناک شدن. ۳- (مص م.) برانگیختن، تحریک کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بلبال . [ ب َ ] (ع اِ)اسم مصدر است از بِلبال، شدت اندوه و غم و وسوسه . (از منتهی الارب ). غم و اندوه دل . (دهار). اندوه و غم شدید. (غیاث ). ج، بَلابِل . (منتهی الارب ) : از گل ساکن شود بلبال بلبل نه از زیر و بم چنگ چکاوک . هندوشاه . ◄ گرگ . (منتهی الارب ). ذئب . (ذیل اقرب الموارد از صغانی ).
بلبال . [ ب ِ ] (ع مص ) سخت اندوهگین و وسوسه ناک شدن . (از منتهی الارب ). ◄ برانگیختن و تحریک کردن . (از منتهی الارب ). برانگیختن قوم را وآنان را در هم ّ و غم و وسوسه قرار دادن . (از اقرب الموارد). ◄ مخلوط کردن زبانها را: بلبل الالسنة. (از اقرب الموارد). ◄ متفرق و پراکنده کردن افکار و یا کالاها؛ بلبل الاَّراء و الأمتعة.(از اقرب الموارد). بَلبلة. و رجوع به بلبلة شود.
بلبال . [ ] (اِ) گیاهی است که آن را بلبل نیز خوانند. رجوع به بلبل شود.