واژه جو

بلاغت کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بلاغت کردن . [ ب َ غ َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بالغ شدن طفل . (آنندراج ) : چون بریش آمد و بلاغت کرد مردم آمیز و مهرجوی بود. سعدی .

معنی بلاغت کردن | واژه جو